محمد تقي جعفري

27

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

را مورد دخالت قرار مىدهند ، عثمان گفت : واى بر تو اى ابا ذر ، آيا بر پيامبر دروغ مىبندى ابو ذر به حضّار مجلس چنين گفت : آيا نمىدانيد من راست مىگويم گفتند نه ، سوگند به خدا نمىدانيم . عثمان گفت : على را بخوانيد بيايد ، هنگامى كه على عليه السلام آمد ، به ابو ذر گفت : حديثى را كه در بارهء فرزندان ابى العاص از پيامبر نقل كردى بازگو كن . ابو ذر حديث را تكرار كرد . عثمان به على عليه السلام گفت : آيا اين حديث را از پيامبر شنيده اى آن حضرت فرمود : نشنيده‌ام ، ولى ابو ذر راست مىگويد ، عثمان گفت : چگونه فهميدى كه ابو ذر راست مىگويد على عليه السلام فرمود : زيرا من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم فرمود : آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابو ذر . همهء حضّار گفتند : اما اين كلام را همهء ما از رسول خدا شنيده‌ايم . ابو ذر گفت : [ شگفتا ] من به شما حديث مىگويم و مىگويم : من اين حديث را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده‌ام شما مرا متهم مىكنيد من هرگز گمان نمىكردم زنده بمانم و چنين تهمتى را از اصحاب محمد صلى اللَّه عليه و آله بشنوم ) آرى ، تاكنون رسم روزگار بر اين بوده است كه اگر انسانهاى بيدار و بيدارگر خود را به بالين خواب رفتگان مال و مقام دنيا رسانده‌اند كه با دستهاى نوازشگر خود ، آنان را براى بيدار كردن بنوازند ، آن نابخردان به گمان اين كه بيدار گران فرشته خو چشم طمع بر خواسته‌هاى آنان دوخته يا با مغز و روانى مختل به ايجاد آشوب و فتنه در جامعه برخاسته‌اند وجود آنان را مضر بر زندگى خود تلقى نموده به رد و طرد آنان پرداخته‌اند آرى ، بناى روزگار بر اين بوده است كه هر وقت بيدارگران شبگرد قرون به سراغ آن خواب رفتگان ظلمتكدهء هوسبازيها و خودكامگيها رفتند تا آنان را براى مشاهدهء بامداد وجودشان بيدار كنند با پراندن دست و پاى خواب آلوده شان ، پاسخ ضد انسانى داده و به خواب مرگبار خود ادامه داده‌اند . حال كه چنين است ، برو ، برو به راه خود اى بيدارگر